تاریکی را از همه ی لحظه های زندگی ام پاک می کنم . وقتی تو هستی در قلب من
چه ظرفیتی دارد اين قلب برای دوست داشتن تو ...
من از تو لبریزم و اگر نباشی مثل بعدازظهرهای پاییز می شوم . من از تو اعتبار
می گیرم مثل ابرها از اقیانوس، مثل بغض ها واشک ها ازدلتنگی ،مثل شکوفه ها
از بهار ...
دوست دارم در سرزمین قلبم خانه ای بسازم . خانه ای که پنجرهایش هیچ گاه از
دیدن تو سیر نمی شوند.
عزیزم !
وقتی تو هستی می توانم همه ی دنیا را سطر به سطر بخوانم ومسیر زندگی را از
پرنده ها بپرسم . وقتی تو هستی کلمه ها تمام می شوند وحرفها ته می کشند .
بهترین همدم وتکیه گاه زندگی ام ، تو معنا ی مجسم همه ی کلمه های کتاب آفرینشی
کاش در این سکوت ، با من به دنیایی از مهر بیایی.
بی تو مثه سکوت می مانم ویه بغض خفته در گلو ...
&p_id=1717" target="_blank">





نظرات شما عزیزان: